الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

449

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

علت اين كه معاويه او را برادر خود خواند اين بود كه زياد در زمان زمامدارى « عمر ابن خطاب » بمدينه آمد تا بشارت بعضى از پيروزيها را بدهد ، عمر به او امر كرد كه براى مردم سخنرانى كند او سخنرانى خوبى كرد عمرو عاص گفت : اگر اين جوان از خاندان قريش بود عرب را با عصايش بهر كجا كه مىخواست مىبرد ، ابو سفيان گفت : به خدا سوگند من مىشناسم آن كسى كه نطفه او را در رحم مادرش قرار داد على ابن ابي طالب » پرسيد : آن فرد كيست ؟ ابو سفيان پاسخ داد من ، على عليه السلام فرمود آرام باش اگر عمر بفهمد ، به زودى تو را تنبيه خواهد كرد . پس از آنكه زياد از ناحيه امام والى ناحيه فارس شد معاويه نامه‌اى به او نوشت و اين جهت را ياد آورش شد و او را تهديد نمود كه اگر اطاعتش نكند چنين و چنان خواهد كرد زياد نامه را براى امير مؤمنان عليه السلام فرستاد و خود در بين مردم سخنرانى كرد و گفت اين شگفت آور است ، فرزند كسى كه جگر شهداء را خورده است مرا تهديد مىكند ، با اين كه پسر عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بين مهاجر و انصار است و مهاجر و انصار گرد او هستند . امام پس از آگاهى از نامه معاويه به زياد همين نامه مورد بحث را نوشت ولى همانطور كه گفتيم پس از شهادت امير مؤمنان ( ع ) زياد بار ديگر بوسيله معاويه تهديد شد و بالاخره به او ملحق گرديد . اين جريان در سال 44 هجرى اتفاق افتاد . ( اسد الغابه جزء 2 ص 215 ) براى آگاهى از تفصيل اين جريان مىتوانيد بتاريخ « كامل ابن اثير » ج 3 ص 440 ببعد در حوادث سال 44 مراجعه كنيد . در پايان ، اين سؤال مطرح مىشود كه : از نظر شيعه امام جمعه و جماعت بايد حلال زاده باشد ، بنا بر اين چگونه امام ( ع ) زياد را فرماندار خويش قرار داد كه